
عشق خیس شدن دو دلدار در زیر
باران نیست . عشق این است که من
چترم را به روی دلدار بگیرم . و او
نبیند .نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر
باران خیس نشد ! ؟ ( نسرین بهجتی )
از بذر خیالت گندمزار می شوم
فصل درو . . دریغ و درد
سفره تو بی نان
سیلوی من پر از شعر عاشقانه !؟
هر روز که از خواب بیدار می شوم
آسمان را آبی تر و خودم را سبزتر می بینم
صبح بخیر خدای پشت پنجره
مادرم راست می گفت
دخترم
صبح هایت همیشه خاکستری نخواهد ماند
من یک زنم .. مثل خواهرم
مثل همسایه ام... مثل تو
گاه مثل یک عروسکم دست خودش
گیسوانم را رها می کند
چشما نم را سرمه می کشد
لپم را گلی می کند
گاه سوزن و نخم برای وصله جوراب دخترم
گاه کف صابونم برای پیراهن پسرم
من همان هزار دستانم
که هزار دست کم دارم !
گاه بس که خسته ام تی تن مرا می کشد
اجاق لطف می کند و دل مرا
مارمالاد سرخ برای صبحانه فردا می سازد
من شعرهایم را در خواب می گویم
و با طلوع صبح بلند می گویم
صبح بخیر عزیزم نگران نباش
من شاعر نیستم !
بهترین جایگاه من کنار ظرفشویی است
شعرهایم را بی اعتراض همه
برای ظرفها دکلمه می کنم
ظرفها کف می زنند
فردای آن روز موج اف ام شعر مرا می خواند
من شادیم را یک دور والس با جارو
کف آشپزخانه می رقصم
و به جای نماز چادر نماز مادرم را
تند به تعداد رکعتها می بویم و می بوسم
آه خدا کند مردی که به اندازه ظرفهای
آشپزخانه مرا درک نکرد
یک شب فقط یک شب
شعرهایم را فالگوش می نشست ! ؟
• مدل های لباس ایرانی با طرح نیمایی